X
تبلیغات
مسائل حقوقي - زمینه ها وعوامل بزهکاری اطفال
مقدمه :
بدون تردید  جامعه  ای که  به تربیت وهدایت  نیروی انسانی خود بها ندهد، شاهد پیامدهای زیانباری خواهد بود که گاه غیر قابل جبران وگاه باصرف هزینه های هنگفت ، قابل کنترل است. از مهمترین عواقب سوئی که درکمین چنین جامعه ای می باشد ، پیدایش پدیدۀ بزهکاری ، ناسازگاری اطفال،  نوجوانا ن و جوانان است.
یکی از مسائل ناراحت کننده فعلی که   توجّه بسیار از  اندیشمندان و بالاخص حقوقدانان و جرم شناسان  را به  خود معطوف داشته  موضوع بزهکاری اطفال ونوجوانان  و نحوه مقابله با آن و شیوه های انحراف و کجروی آن ها در جامعه می باشد . از آن جا که دلایل و عوامل بروز جرم در میان اطفال با افراد بزرگسال متفاوت بوده و از سوی دیگر این طبقه از جامعه دارای وضع روانی و اجتماعی حساس تر و به مراتب آسیب پذیرتر نسبت به سایرین می باشند ، لذا باید روشی متناسب با شرایط و موقعیت این افراد اتخاذ شود.
 «سیاست جنایی افتراقی»:
 این روش تحت عنوان سیاست کیفری مربوط به کودکان ونوجوانان بزهکاراهمیت فراوانی دارد . برخورداری از یک سیاست جنائی و کیفری متناسب با شرایط و وضعیت صغار و نوجوانان که در اینجا به سیاست افتراقی از آن یاد می شود، می تواند به جامعه مدنی جهت پیشبرد یکی از اهدافش که پیش گیری از وقوع جرائم در آینده است ، کمک فراوانی کند . باتوجّه به وضع موجود ، اوّلین سؤالی  که مطرح می شود این است که آیا اقدامات به کار گرفته شده در زمینه مبازه با جرائم اطفال ونوجوانان بزهکار ، مبتنی بر اصول صحیح و درستی استوار گردیده است یاخیر؟ در اینجا این بحث را با توجه به قانون اطفال جمهوری اسلامی افغانستان دنبال می کنیم .
پیشینه بحث
در مجموع بحث بزهکاری اطفال و تلاش برای یافتن روش ها و راه حل های  مناسب جهت جلوگیری از این پدیده ،دارای پیشنه تاریخی بلندی است. علیرغم تلاش های انجام یافته در این زمینه ، هنوز موفقیت های جدی در زمینه جلوگیری از بزهکاری اطفال دیده نمی شود. در این راستا تلاش های حقوقی و اجتماعی متفاوت از سوی کشورها و موسسات در پیش گرفته شده است. بررسی وآمارها  نشان  می دهد که علی رغم بهبود وضع زندگی ومعیشتی  و ازدیاد سریع مؤسسات و خدمات اجتماعی اکثر کشورهای جهان ، جرائم ارتکابی اطفال  و نوجوانان با سرعت وآهنگ بیشتری افزایش می یابد.( )
درسطح بین المللی سازمان ملل متحد بسيار كوشيده است تا اجراي عدالت كشوري درباره صغار، پيشگيري از جرايم اطفال و حمايت از صغار محروم از آزادي را بهبود بخشد. و در این زمینه علاوه بر اصول عمومی حمایتی ناظر به اطفال که دردو میثاق 1966 مشهور به میثاقین « حقوق بشر» پیش بینی شده است، سازمان ملل از سال 1959 تاکنون، به تشکیل همایشها ، کنگره ها ، و همچنین صدور قطعنامه ها و تصویب کنوانسیون پرداخته ، که به طور اجمال به  چهار سند مهم  آن می توان اشاره کرد  كه هر يك تأثير بسزايي بر سرنوشت اطفال نوجوانان بزهكار در جهان بخشيده است. اين چهار سند عبارتند از :
1. مجموعه قواعد حداقل سازمان ملل درباره مدیریت واعمال عدالت کیفری  صغار موصوف به ‹‹ قواعد بيجينگ››
« U.N standard Minimum Rules for the administration of juvenile  justice 1985.
2. اصول راهبردي سازمان ملل براي پيشگيري از جرائم اطفال موصوف به ‹‹ اصول رياض ›› « of juvenile  delinquency 1990 U.N. Guidelines  for the  prevention   »
3. قواعد حداقل سازمان ملل براي حمايت از اطفال محروم از آزادي .
«liberty 1990 deprived of their protection of juvenile  U.N. Rules for the  »
4. پيمان حقوق كودك 1989«    Convention on the rights of  the child »( )
ارا ئه رهنمودهای نوین مشتمل برحقوق ما هوی و شکلی در این زمینه ازسوی سازمان ملل متحد ، بیانگر نوعی سیاست جنایی افتراقی است که برای یکسان ساختن قواعد و اصول حقوقی درسطح بین المللی  و ارتقای قوانین ملی دولتهای عضو ، تنظیم شده است . و لذا درچنین موقعیت ناراحت کننده ای است که اغلب کشورهای جهان در صدد چاره چوئی برآمده و سعی نموده اند که علّت ارتکاب جرائم اطفال و نوجوانان را دریافته  و متناسب با آن به  تغییرات اساسی  در قوانین خود بپردازند.
درافغانستان نیزبا توجه به اینکه در30 سال گذشته بدلیل  چالشهای موجود وعدم تثبیت حکومت سیاسی ، سیاست جنایی افتراقی به معنایی خاص کلمه ، درقبال اطفال وجود ندارد .تنها قانون ویژه اطفال ، قانون مربوط به تشکیل دادگاه اطفال بزهکارمصوّب   1383 می باشد.  ودر قانون جزا نیز درمواد 69-95  به تخلفات اطفال پرداخته شده است. باتوجه به سیاست جنایی تقنینی فعلی افغانستان ، می توان نتیجه گرفت که دادگاه اطفال با عنایت به اهداف واقعی آن وجود ندارد . اختصاص دادن یک شعبه از دادگاهای عمومی برای رسیدگی به جرایم اطفال ، به معنی دادگاه اطفال نیست. عدم وجود قاضی متخصص ویژه اطفال ، عدم مشاورین ، مددکاران ، روان شناسان و...، از همه مهمتر عدم وجود قانون ماهوی ، ویژه اطفال از مشکلات اساسی در این زمینه است که باید مورد مداقه قرار گیرد.بنا براین تدوین قانون  ویژه اطفال شامل قانون ماهوی و شکلی که درعین حال مترقی و در جهت منافع اطفال باشد باتوجه به آموزه های اسلام   و بررسی اسناد سازمان ملل در این زمینه می تواند جهت اصلاح قوانین موجود درمورد اطفال بزهکار وایجاد عدالت کیفری اطفال ، مؤثر واقع  شود.
هرچند در اکثر کشورهای جهان، قانون مربوط به تشکیل دادگاه اطفال بزهکار را تنها راه مبارزه باجرایم اطفال ونوجوانان تلقی می کنند، ولی این واقعیت را نباید از خاطر دور داشت که این قوانین کافی به مقصود نمی باشد ؛ چراکه اگر وضع اطفال و نوجوانان مورد امعان نظر قرار گیرد ، ملاحظه می شود هرگاه کودکی مرتکب جرمی شود به مراکز نگهداری و زندان فرستاده می شود که طبعاً به دلیل بافت ویژه این مراکز و تماس با مجرمان حرفه ای و بزرگسالان و نیز فقدان روشهای صحیح تربیتی و اصلاحی فاسدتر شده و نه تنها دوباره اجتماعی و سازگار نخواهد شد؛ بلکه با تشکیل باندهای بزهکاری به فعالیت های مجرمانه خود به صورت سازمان یافته ادامه خواهد داد. به ترتیب نهال های جوانی که می توانستند ثمرات شیرین و پرقیمتی برای جوامع انسانی داشته باشند ، به اطفال های مضر برای اجتماع و معتادان به جرم تبدیل می شوند.
بنابراین نباید سیاست جنایی مربوط به بزهکاری اطفال را از سیاست حمایت خانواده جدا دانست ،یعنی حمایت از نهاد خانواده قطعاً سبب کاهش بزهکاری در صغار می شود و مسأله نظارت بر خانواده و حمایت از آنها برای تأمین تعلیم و تربیت اطفال مطرح و گوشزد می شود. از این رو چنانچه از همان اوان کودکی آنها را تحت مراقبت قرار می دادند و اصلاح و بازپروری می کردند ؛ شاید می توانستند از تکرار و تعدد جرم آنها جلوگیری کنند. تجربه نشان داده است که محیط زندگی کودک اعم از خانواده ،مدرسه و اجتماع برای تشکیل عناصر جرم و ارتکاب، عامل مهمی است و باید به آن اهتمام ورزید که همواره در معرض ارتکاب جرم قرار دارند. و اصولاً کسانی که همواره مرتکب جرم می شوند همان کودکان بزهکار دیروز هستند .
موضوع بزهکاری صغار جای بحث بسیار دارد ، در این نوشته سعی براین است  نقش محیط خانواده بعنوان اولین محیطی که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد مورد بررسی قرار گیرد.

مفاهیم
تعریف طفل ،جرم ، مجرم ، بزهکاری وهمچنین آسیب شناسی  از مواردی است که درحقوق کیفری اطفال ، از اهمیت خاصی بر خوردار و موجب تعیین حدود و ثغور این مفاهیم می گردد.(  )
الف) مفهوم کودک (child)
ما وقتی از بزهکاری اطفال بحث می کنیم لازم است بدانیم که طفل به چه کسانی اطلاق می شود و در واقع تعریف علمی طفل چیست ؟ به چه کسانی طفل اطلاق می شود ؟
تعیین حدود سنی و تعریف قانونی برای تعریف طفل ، نوجوان وجوان  از ابزارهای کلیدی است؛ زیرا مهمترین عاملی که جرایم آنان را ازنظربزهکاری با بزرگسالان جدا می کند عاملی سنی است.دراکثر کشورها ، درقوانین کیفری ویا اقدامات تأمینی حدود سنی برای اطفال تعیین شده واطفال کمتر از حدود مقرره در قوانین ، در صورت ارتکاب جرم ، غیر مسؤل محسوب می شوند ودرنتیجه تعداد آنان درآمار ذکرنمی گردد. ( )
"صغیر"( طفل )  درلغت به معنای کوچک وخرد است ودر اصطلاح فقهی وحقوقی به کسی اطلاق می شود که به سن بلوغ نرسیده است.( ) در مقابل "بالغ " کسی است که دوره صغر را پشت سر گذاشته و قوای جسمی وغریزه جنسی او نمو کافی یافته و آماده توالد وتناسل است. فقهای اسلامی نشانه های برای بلوغ ذکرکرده اند که برخی ازآنها طبیعی فیزیولوژیکی و برخی دیگر شرعی وقانونی است. نشانه های طبیعی بلوغ در فقه امامیه عبارت اند از: روییدن موهای خشن برپشت آلت تناسلی ، ییرون آمدن منی از مخرج معتاد ( احتلام) ، قاعدگی ( حیض) و بارداری( حمل). درفقه امامیه قاعدگی و  حیض و بارداری ازعلائم بلوغ به شمار نیامده ، ولی کاشف از بلوغ دانسته اند.اکثر فقهای امامیه ، به استناد پاره ای روایات ، سن بلوغ را در پسر15سال ودر دختر 9سال تمام قمری می دانند .( )
درفقه اهل سنت درمورد سن بلوغ اتفاق نظر دیده نمی شود ؛ شافعیان  سن بلوغ را در دختر وپسر15سال تمام قمری می دانند .  حنفیان 18سال درپسر و17 سال دردختر ، امّا خود ابوحنفیه 17سال دردختر به استناد روایتی 18سال درپسروبه استناد روایت دیگر19سال را متذکر شده است. ازحنفیان نقل شده است که پایین ترین حد بلوغ 12سال درپسر و9سال در دختر است .نظر مشهور درمذهب مالک با نظرابوحنیفه یک  سان است  ؛ زیرا اصحاب مالک سن بلوغ را 18 سال می دانند، حتی بعضی از آنان معتقدند که سن بلوغ 19 سال است.( )
درجمهوری اسلامی افغانستان طبق ماده 70 قانون مدنی  که با رویکرد فقه حنفی تدوین شده است ، صغیر درپسر کسی است که به سن هجده سالگی  ودر دختر به هفده سالگی رسیده باشد .البته قانون اطفال در سال دوم کاری پارلمان افغانستان به بحث گذاشته شد و علیرغم اینکه در پیش نویس هیجده سال به معیار قرار داده شده بود، اما نمایندگان با استناد به دیدگاه حنفی تعدیلی را در زمینه پیشنهاد نمودند که بر اساس ان طفل در دختر تا هفده سالگی و در پسر هیجده سالگی پیشنهاد گردید. اما این قانون از سوی ریس جمهور بدلیل وجود تبعیض رد گردید و قرار است مجددا در پارلمان کشور به بحث گذاشته شود. رد این قانون سوالات جدیدی را در برابر قانونگذار و عالمان دینی قرار داد و ان اینکه آیا تفاوت سن دختر و پسر در مورد قانون اطفال از مصادیق تبعیض جنسی است یا خیر؟ اگر تبعیض است راه حل منطقی و سازگار با فتاوی شرعی در زمینه کدام است ؟ این سوال تحقیقات جدی عالمان دینی را در زمینه و موارد مشابه ضروری می سازد.  
مطابق قانون رسیدگی به تخلفات اطفال  مصوب 19/12/1383 در ماده 4، طفل را به شخصی که سن هجده سالگی را تکمیل ننموده  تعریف  کرده  وآنگاه اطفال را به سه گروه سنی تقسیم نموده :
یک) طفل غیر ممیز: شخصی است که سن هفت سالگی را تکمیل نکرده باشد.
دو) طفل ممیّز: شخصی است که سن هفت سالگی را تکمیل ودوازده سالگی را تکمیل نکرده باشد.
سه) طفل نوجوان : شخصی است که سن دوازده سالگی را تکمیل وهجده سالگی را تکمیل نکرده باشد.
به موجب مقررات مذکوره در مواد 69- 90   قانون جزای افغانستان  صغار برسه دسته اند:
اطفال  کمتر از 7 سال که وفق ماده  72 غیر قابل تعقیب  کیفری می باشد ، اطفال 7- 13  که مطابق مواد فوق ممیز محسوب شده اند ودر صورت ارتکاب جرم باید به اولیای خود تسلیم شوند تا ملتزم به تأدیب ، تربیت وحسن اخلاق آنها شوند ، وبالأخره  اطفال 13- 18 ، مطابق ماده  71 مراهق  محسوب شده  و برای آن احکام متعدد ومتفاوت ( جزای نقدی ، دارالتأ دیب و..)    وضع شده است.
ب) جرم ، مجرم و بزهکاري:
جرم عبارت است از ترک انجام وظیفه قانونی ویا اقدام به عملي كه برخلاف موازين، مقررات و قوانين و معيارهاي ارزشي و فرهنگي جامعه باشد. بررسي هاي جرم شناسي نشان مي دهد كه هر معلولي علتي دارد و هيچ چيز به خودي خود به وجود نمي آيد. بنابراين هر جرمي هم داراي علت هاي سازنده اي است كه، برافراد جامعه اثر مي گذارد و آنان را به سوي ناسازگاري و ناهنجاري سوق مي دهد. پيامد اين سوق دادن ها: ارتكاب جرم است و كسي كه مرتكب جرم مي شود ( مجرم ) ناميده مي شود.
بزهکاري در معنا و مفهوم لفظي خود عمل خطائي قلمداد مي شود که ناشي از ترک انجام وظيفه از قانوني یا انجام يک عمل خطائي است که جرم قلمداد نمي شود که اين لفظ بيشتر براي کودکان واطفال به کاربرده مي شود. بزهکاري در هر حال از لحاظ اصطلاحي معناي بسيار نزديکي با جرم دارد( ) ولي به اين لحاظ در برابر اطفال استعمال مي شود که اطفال با توجه به روح لطيف و ساده اي که دارند نامناسب است که آنها را به مجرم و تبهکاري عنوان کرد و ازاين حيث اطفال بزهکار ناميده مي شوند و در برخي از موارد نيز بزهکار به فردي اطلاق مي شود که صرفا مرتکب جرم نشده ولي به طور کلي فردي سرکش و ضد اجتماعي  است.( )
بنابر این بزهکاری اطفال در معنای متداول وغیر حقوقی آن ، شامل رفتارهایی  جرایم کم اهمیت از قبیل مدرسه گریزی یا فرار از کنترل والدین می گردد که دریک فرد بالغ ، مجرمانه تلقی نمی شود.( )
جرایم احتمالی اطفال
از نظر اجتماعی  انواع جرایم  ارتکابی  توسط اطفال را می شود به سه دسته تقسیم نمود :
1- جرایم علیه اشخاص: بزهکاری علیه اشخاص  عمدتاً مانند ضرب وجرح ،تجاوز به عنف ، کشتن به عمد یا غیر عمد می باشد.
2- جرایم علیه اموال و مالکیت: از جمله جرائمی که علیه  دارایی و مالکیت دیگران  ارتکاب می یابد مانند دزدی ، جعل اسناد ، خرابکاری ، وایجاد خسارات مالی  است.
3- جرائم علیه امنیت وآسایش عمومی: از جمله بزهکاری  که آسایش وامنیت عمومی را تحت تأثیر قرار می دهد می توان به جرائم مانند فحشا ، خرید وفروش مواد مخدر  و ولگردی اشاره کرد.
انواع مختلف  جرایم ارتکابی  توسط اطفال و نوجوانان  به علل و انگیزه ذیل بابزرگسالان متفاوت است:
4- سرقت، ضرر و زیان رساندن ، تخریب ، تخلفات راهنمایی ورانندگی ، ولگردی  اطفال ونوجوانان بیش از بزرگسالان می باشد. ارتکاب قتل، توسل به  زور و حیله ، تزویر و  تکرار جرم  در بین اطفال ونوجوانان کم است.
5-  اطفال ونوجوانان غالباً دسته جمعی با تشکیل گروه   بطور اتفاقی  وگا هی از روی شوخی وتفریح ، بدون اطلاع  ازنتایج اعمال خود مرتکب جرم می شوند.
6-  تعداد پسران مجرم نسبت به دختران بزهکار خیلی زیاد است.
7- دختران بیشتر مرتکب جرائمی  همچون اعمال منافی عفت ، مواد مخدر ، سرقت های ساده واعتیاد  می شوند.( )
ج) آسیب شناسی:
آسيب شناسي «Pathology » بعنوان يک اصطلاح در جرم شناسي مطرح است و همانگونه که از لفظ آن مشخص است شناسائي آسيب ها مد نظر مي باشد. آسيب اجتماعي حربه اي است که به جامعه در مبادي مختلف وارد مي شود بعنوان مثال خانواده و والدين مي توانند مسبب آسيب هايي بر اطفال خويش باشند مثلا طلاق عامل موثري است که اطفال ، بي بند وبار و بزهکار تربيت شوند. پس شناسائي اين حربه ها و علتها را آسيب شناسي مي گويند، اين موضوع در بزهکاري اطفال مورد بررسي قرار گرفته بدين صورت که چه عواملي به عنوان آسيب مطرح است که در بزهکاري اطفال موثر فرض مي شود.( )
عوامل مؤثر دربزهکاری
چرا کودکان و نوجوانان بزهکار می شوند؟
عوامل و آسیب های گوناگونی در بروز بزهکاری مؤثر است . نمی توان علت خا ص و واحدی را برای آن در نظر گرفت . عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، خانوادگی، محیطی، و... در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به منصه ی ظهور برسد ،  که در این قسمت به نقش خانواده و در نوشتاربعدی به دوعامل مهم دیگر « مدرسه وجا معه » خواهیم پرداخت.
نقش خانواده:
محیط خانوادگی، اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد . علی رغم اینکه بسیاری از عوامل در وقوع بزهکاری اطفال و نوجوانان دخیل اند امّا در گام نخست این خانواده ها هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اطفال دارند . چنانکه با تربیت درست می توانند کودک را به راه صحیح هدایت کنند ویا شرایط و محیط را برای تحقق بزهکاری توسط اطفال مهیا سازند .( )
در شريعت مقد س اسلام براين مسأ له تأكيد بسيار شده واطفال را به خاطر دل صاف قابل تربيت دانسته و پرورش آنهارا برخانواده  تکلیف  نموده است.
« قلب کودک چون زمینی خالی از دانه وگیاه است، هرتخمی که درآن پاشیده گردد می پذیرد ودر خود می پرورد، فرزندم پیش ازآنکه دل تربیت پذیرت  سخت گردد وعقلت را مسائل مختلفی اشغال کند ازدوران کودکی تو استفاده نمودم ودرپرورش تو قیام کردم.»( )
شناسايي نقش خانواده در جامعه موضوعي است كه سازمان ملل نیز از زمان وضع ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي در 1966 مكرر بر آن اصرار داشته است. در بند 1 ماده 10 اين ميثاق آمده است: ‹‹ خانواده كه واحد طبيعي و اساسي جامعه است بايد از حمايت و مساعدت به حد اعلاي ممكن برخوردار گردد، به ويژه براي تشكيل و استقرار آن و مادام كه مسئوليت نگهداري و آموزش و پرورش كودكان خود را به عهده دارد ››. ـ سرانجام وقتي به نقش خانواده اشاره مي كند اين نهاد را كليد پيشگيري از جرم تلقي مي نمايد و تصريح دارد به اينكه ‹‹ خانواده واحد مركزي مسئول اجتماعي شدن نخستين كودكان است ››. به همين دليل، خانواده سزاوار توجه بيشتر دولتها و جوامع است. ‹‹ قدرت عمومي و همچنين مؤسسات اجتماعي بايد سعي خود را بر حفظ تماميت خانواده معطوف كنند ›› .  ‹‹ جامعه مسئوليت دارد كه به خانواده به منظور حفظ و حمايت فرزندان و همچنين تأمين آسايش جسماني و رواني آنان كمك كند ›› . ‹‹ دولت خصوصا بايد كمك اجتماعي لازم را براي پدران و مادراني كه نياز دارند بر وضع بي ثبات يا خصومت آميز خود فايق آيند فراهم كند ››.
معمولا والدین اطفال یا نوجوانان بزهکاراز نظر رفتاری یا بسیار خشن و سخت گیر هستند و یا نسبت به فرزند خود بسیار بی توجه و سهل انگار هستند . غالبا والدین این دسته از اطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار کردن با فرزند خود دچار اشکال هستند و نمی توانند به درستی به تکالیف خود نسبت به فرزندشان عمل کنند .
دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ، وضع نابسامان محیط خانوادگی را در بروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابطه ی مستقیم با بروز حالت خطرناک و بزهکاری وی دارد . از نظر تحصیلات و مسائل فرهنگی ، فرزندان خانواده های سطح پایین و متوسط به مراتب بیشتر از فرزندان خانواده های روشنفکر وسطح بالای جامعه در معرض ارتکاب جرائم مختلف هستند . بنابراین نباید سیاست جنائی خاص بزهکاران صغیر و نوجوان را ازسیاست حمایت خانواده جدا دانست . به عبارت دیگر حمایت درست از نهاد مقدس خانواده و نظارت اساسی و کارشناسانه بر آن سبب کاهش جرائم خاص صغار و نوجوانان خواهد شد .
به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود ، به احتمال فراوان در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند . عدم وجود محبت ، ارتباطات صمیمی ، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده ، ازهم گسیختگی خانواده ، طلاق ، فوت والدین و... از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است .( )
جرم شناسان معتقدند اطفال وکودکان نزد خود چهارگونه وضعیت زندگی دررابطه باخود ودیگران دارند:
1-    «من «خوب» نیستم -  شما « خوب» هستید»
2-    « من« خوب» نیستم- شما «خوب» نیستید»
3-    «من « خوب» هستم- شما « خوب» نیستید»
4-    «من « خوب» هستم – شما « خوب» هستید»
بد ترین وضعیت گزینه اوّل وبهترین وضعیت « بهشت موعود» گزینه چهارم می باشد وهنر والدین درآن است که سه وضعیت را تبدیل به حالت چهارم نماید.
کودکان که برای مدتی طولانی نه تنها مورد محبت ونوازش والدین قرارنمی گیرد بلکه  مورد ضرب وشتم بدنی نیزقرار می گیرد ، احساس آنها از وضعیت اوّل « من خوبم»، به وضعیت سوّم،یا وضعیت جنائی تغییرمی کند «شما خوب نیستید».
 برای چنین کودکانی نتیجه گیری فوق تنها وسیلۀ زنده ماندن است. و فاجعه غمناک بعدی ، برای خود او و برای جامعه، آن است که درتمام عمر دیگربه درون خودش نگاه نخواهد کرد. وهرآنچه برایش اتفاق می افتد بیطرفانه  قضاوت نمی کند وهمیشه تقصیررا از والدین ودیگران می دانند. جانیان بالفطره این وضعیت روانی  را دارند.( )
عوامل افزايش احتمال بزهكاری
1-انحراف والدين:
انحراف والدين يا يكي از اعضاي خانواده به طور مستقیم و  یا غیر مستقیم ، با انحراف كودكان و نوجوانان ارتباط  دارد. اساساً به لحاظ آمیزش  وعلائقی که بین اعضاء خانواده وجود دارد ، خواه نا خواه چنانچه برخی از آنها دارای آلودگی هائی باشند به طور نسبی در سایرین نیزاثر گذاشته وباعث آلودگی آنها نیز خواهد شد ؛ چناچه  خانواده اي كه براثر اعتياد به الكل و يا موادمخدر به فساد كشانيده شود نه تنها فقط نمي تواند كودكان سالمي پرورش دهد، بلكه، رفتار و ويژگي آنان الگويي مي شود، براي كشانده شدن فرزندان به سوي ناسازگاري ها و انحراف هاي گوناگون. این کودکان لزوماً مجرم نیستند، بلکه دردایره ای بیمار و ناهنجار گرفتار آمده  و در آن نشو و نما می نماید. ( )
خوشبختانه  در افغانستان به لحاظ معتقدات مذهبی  و مبانی اخلاقی و به ویژه مقررات کیفری اسلام  که شرب خمر ومصرف مواد را حرام  وشارب خمر را مستحق 80 تازیانه می داند ،  این چنین آلودگی کمتر در بین اعضای  خانواده مشاهده می
2-    شیوه نادرست تادیب :
بدون تردید در تعلیم وتربیت ، تنبیه از عوامل ومحرک های  مؤثری است ، که درکنارتشویق برای اصلاح و باز سازی در مورد طفل به کار می رود وهدف آن ساختن و پروردن کودک است.
اسلام به تمام جنبه های تربیت کودکان توجه نموده، وتدابیری  را برای اصلاح وتربیت جسمی وروانی آنها مقررفرموده است که درچهار مرحله قابل اجرا است:
-    درمرحله اوّل از پند واندرز ونصحیت استفاده می شود که اگربه شیوه صحیح و باروش تربیت اسلامی انجام گیرد ، در اغلب کودکان مؤثر خواهد بود .
-    درمحله دوّم تذکر و اخطار و سپس تهدید است. دراین مرحله ،باید جدّی تر باکودکان برخورد کرد وعواقب اعمال خلاف را به آنان گوشزد نمود. معمولاً کودکان درمقابل تهدید ، برخورد انفعالی داشته واغلب متنبه می شوند.
-    درمرحله سوم ملامت ومحروم کردن است. دراین مرحله ، کودکان نتیجه اعمال خلاف خود را به طریق محروم شدن از مزایایی ،درک کرده ودراین مرحله قادربه درک ماهیت افعال خود هستند ورابطه ارتکاب عمل خلاف ومحروم شدن را می فهمند.
-    درمرحله چهارم تنبیه کودکان است. مواردی پیش می آید که هیچ کدام از مراحل قبل،  مؤثر نمی افتد .دراین جا ،والدین باید از تنبیه استفاده کنند؛ زیرا خانواده ، مرکزی برای آموزش مقررات وضوابط است.
تنبیه کاری دشواری است و باید بر اساس اصول وضوابط باشد تا اثرات مثبت و پابرجایی داشته باشد. در افغانستان به دليل حاكميت نظام قبيله‌اي و پدرسالار، تنبیه کودکان امری معمول و رایج است ، و امّا اکثراً دیده می شود که نتیجه مطلوبی ندارد ؛ زیرا  از این روش درموقع مناسب استفاده نمی شود و بدون اعمال روش های اولیه ، بی دلیل به تنبیه کودکان اقدام می گردد.  ازدستورات اسلامی استفاده می شود که درکلیه موارد ،تنبیهات تربیتی وارشادی  برتنبیهات مادی و بدنی برتری دارد . علی الاصول ، اگرمنظور ازتنبیه ، آگاه کردن فرد به نکات انحرافی واشتباها تش باشد ، طوری که دیگر آن را تکرار نکند این امردر اسلام پذیرفته ومورد تأیید است، واگرمنظور،ضرب وشتم بی حساب باشد آن هم بدان گونه که شخصیت طفل وفرد را منکوب نماید ، در تربیت اسلامی وجود ندارد . حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) دراین زمینه می فرماید :«انّا العاقل یتّعظ با لادب والبهائم لا یتعظ الاّ با لضّرب  ؛ به راستیکه ، عاقل با پند واندرز، ادب وتربیت می شود ولی حیوانات جز با زدن تربیت نمی شوند.»( )
البته اسلام بطور کلّی منکر تنبیه به صورت ضرب وشتم نیست،و در مواردی با رعایت شرایطی ،حتی سخن از کتک زدن طفل هم دارد. مثلاً  درموضوع نماز ، یاهنگامی که طفل  به زشتی  گناهی آگاه باشد وعمداً مرتکب آن شود ، یا در ارتکاب بعضی ازگناهان کبیره ودرمسائل کیفری . درست است که برای کودک حدّ جاری نمی شود ولی تعزیر وضرب کمتراز اندازه حدّ، وجود دارد. دراین مورد می توان به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) اشاره نمود که می فرماید:
« کودکانتان را درشش سالگی به نماز وادارکنید واگرپند واندرز شما مؤثرنیفتاد ، درسن هفت سالگی می توانید با تنبیه بدنی ،  آنهارا به نماز خواندن ودار کنید.  »( )
در رابطه باتنبیه باید به کیفیتی باشد که دیه به آن تعلق نگیرد وبه نظرفقهای اسلام ، چنانچه والدین یا اولیاء ، مربیان ومعلمان ، کودک را به گونه ای تنبیه کنند که صورتش سرخ شود ، باید یک مثقال ونیم شرعی ، واگرکبود شود سه مثقال واگرسیاه شود شش مثقال طلا، دیه بپردازند. واگرجای دیگربدن کودک را به واسطه زدن ، سرخ یاکبود یا سیاه کنند ، نصف مقدارطلایی که گفته شد، باید پرداخت شود واین حکم فقهی حتی درمورد بزرگسالان نیز صادق است.( )
همچنین نحوه تنبیه والدین در مقابل سرپیچی های کودک و شلوغ کاری های وی نیز طبق بند 1 ماده 54 قانون جزای افغانستان  باید در حدود احکام شریعت وقانون صورت  گیرد وبه تصریح  ماده 7 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال ، مجازات طفل حتی بمنظور اصلاح وتربیت  بطور شدید وحقارت آمیز جواز ندارد.  بنا براین تنبیه والدین باید همراه با دو شرط اساسی  باشد . اولاً تادیب اطفال باید در حد متعارف باشد و ثانیا این تنبیه باید ضرورت داشته باشد . در واقع این دو ماده به نوعی به جنبه پیش گیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان اشاره دارند .
3- تحقیر: کودکان به محبت ،لبخند ، مواظبت ونگهداری  والد ين ، نیاز مند است. گاه دیده می شود پدرومادرنسبت به فرزندان خود به جای آنكه گرم و صميمی و عاطفی باشند، بی توجه، غافل ، تمسخر وتحقیركننده هستند.
کمبود محبت غالباً یکی از عوامل بسیار قوی است که اطفال ونوجوانان را به سوی ارتکاب بزهکاری سوق می دهد . به همین خاطر بعضی از کودکان بر اثر بی توجهی وبی مهری والدین خود به راه دزدی و زورگوئی وکتک زدن دیگران کشیده شده اند . درواقع این قبیل کودکان تشنه محبّت بوده وچون از سرچشمه محبّت اولیاء سیراب نمی شوند ، به عنوان انتقام و به خاطر جلب توجّه  اولیاء خود به ارتکاب چنین اعمالی دست می زنند تا جنجال برانگیزد و مورد توجّه واقع شود.
سیره عملی پیامبرومعصومین(ع) نشان می دهد که توجه ویژه به مهرورزی ومحبت به کودکان نموده است،  پیامبر(ص)به فرزندان خود فاطمه،ابراهیم،نواده های خویش،کودکان اصحاب ومسلمان وحتی کودکان غیرمسلمان محبت داشت ودیگران را نیزبه آن سفارش می کرداین عباس می گوید:(دخلت عائشه علی رسول الله(ص)وهویقبل فاطمه(س)فقالت له اتحبها یارسول الله؟قال:اما والله لوعلمت حبی لها لازددت لها حبا؛عایشه نزد رسول خدارفت درحالی که پیامبر(ص)فاطمه(س)رامی بوسید عایشه عرض کرد یارسول الله:او را دوست می دارید؟پیامبر(ص)فرموده:آگاه باش به خدا سوگند اگرتوازمقداری که من او را دوست دارم آگاه بودی برمحبت خود براومی افزودی( )-.نمونه دیگررفتارمحبت آمیزپیامبرگرامی اسلام با علی ابن ابی الطالب است که به دلیل مشکلات اقتصادی ابوطالب تحت سرپرستی آن حضرت قرارداشت چگونگی این رفتاردربیان حضرت علی(ع)نمایان است پیامبرمرادرکودکی بردامان خود می نشاند و به سینه خود می چسپاند و در بستر خویش می خواباند بدنش رابه بدن من تماس می داد و بوی خویش رابه مشام من می رساند.  ابوهریره می گوید:« رایت النبی (ص)یمص لعاب الحسن الحسین(ع)وهوعلی المنبرکما یمص الرجل الثمره؛ پیامبر اکرم را بر منبر دیدم مانند کسی که میوه ای رامی مکد آب دهان حسن(ع)حسین (ع)رامی مکید3-بخاری الصحیح ج7ص76
5- تبعيض: بررسي هاي صورت گرفته نشان مي دهد كه، تبعيض در خانواده و توجه بيشتر والدين به برخي از فرزندان و توجه كمتر نسبت به برخي ديگر، ازیک طرف موجبات حسادت ، بد بینی وکینه را درکودک باعث می شود واز طرف دیگر باعث حقارت وذلّت را فراهم می کند.
 هم چشمي و رقابت موجود در خانواده تاثير مخرب فراواني در روحيه كودكان به جاي مي گذارد و موجب مي شود كودك خود را با برادران و خواهران ديگر مقايسه كند و براثر محبت بيشتر والدين در حق آنان احساس كمتري به او دست دهد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: « اعدلوا بین اولادکم کما تحبّون ان یعدلوا بینکم فی البرواللطف  »؛ میان فرزندان به عدالت رفتار کنید همان طورکه دوست دارید درنیکی ولطف نیز بین شما به عدالت رفتار شود.
6-اختلاف خانوادگی : : اختلاف والدین ، سرزنش وخرده گیری دائمی بین آنها از دیگر موضوعات است که با عث ارتکاب جرائم اطفال ونوجوانان می گردد.
نفاق وناساز گاری ومشاجره دائمی پدرومادر واطرافیان ، آثار شومی در روان اطفال باقی می گذارد ؛ بدیهی است اگر طفل درخانه خود رنگ آرامش ، صفا و صمیمت را که بدان نیاز مبرم دارند نبیند ، نا چار از کار وتحصیل خود بی علاقه شده و دائماً مضطرب و پریشان خاطر است وهمین امر گاهی باعث می شود که طفل ازمحیط خانواده فرار نماید وبه وادی انحراف وفساد کشانده شود.
به عقیده جرم شناسان تضادهای موجود در خانواده ها تا حدودی معلول عوامل  چون بی تفاوتی ، بی توجهی به نظم خانواده ، سختگیری زیاد ، نظم شدید ، عدم توافق والدین جهت مراقبت از اطفال  وبه لحاظ غیبت والدین و یا اشتغال به کار  می باشد (    )
7- بي سوادي: کودک در جایی به دنیا می آید , که از قبل ساخته و دارای فرهنگی ارزیابی شده صحیح  یا غلط است . طفل از هما ن  روزهای تولد این فرهنگ را از طریق والدین , و بستگان می گیرد و بر این اساس ذهن و افکار او شکل می یابد . شخصیت یک کودک وابسته به این است که در کدام خانواده پرورش یافته است. بنا براین اگر خانواده نسبت به چگونگي نيازمندي ها و استعداد و عواطف فرزندان شان ناآگاه باشند، لطمه بزرگ و خسارت جبران ناپذيري متوجه شخصيت و سلامت روان كودك مي سازد. مقصود از آگاه بودن والدين، فقط خواندن و نوشتن زبان مادري نيست، بلكه پايين بودن سطح فرهنگ و ناآگاهي به مسايل علمي، پرورشي است كه زمينه ساز ارتكاب جرم به شمار مي رود.
موضوعات مرتبط: حقوقی

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی 1388 | 9:18 قبل از ظهر | نویسنده : خادم حسین حبیبی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.